گزارش اردوی کوه پیمایی پایه دهم

قرار بود کوه پیمایی از ساعت 7صبح از میدان درکه آغاز شود اما تا ساعت 7 به  جزء آقای طهماسبی ،من و یونس بتویی کسی آنجا نبود و  جمع شدن بچه ها تا ساعت 7:15 طول کشید.پس از جمع شدن بچه ها آقای مسگری شروع به شمارش بچه ها  و بعد از آن خرید وسایل مورد نیاز برای صبحانه کرد.قرار بود صبحانه را که شامل نیمرو آتشی میشد خودمان در بالای  کوه درست کنیم پس وسایل خریداری شده را تقسیم کردیم و کوه نوردی ما آغاز شد....

پس از گذشت زمان اندکی ناله همه بچه ها بلند شده بود و نفس نفس زنان از آقای مسگری میخواستند که دیگر بالا تر نروند اما آقای مسگری گوشش به این حرف ها بدهکار نبود و با قدرت به کوه پیمایی ادامه میداد.دیگر بچه ها کم کم داشتند مطمئن میشدند که قرار است به قله صعود کنیم که آقای مسگری از بچه ها خواست که از قسمت خاکی کنار کوه خود را به رودخانه برساندد .گروهی از بچه ها خود را به سرعت به پایین رساندند اما گروهی دیگر پایین رفتن از قسمت خاکی برایشان  بسیار دشوار بود و دنبال بهانه ای میگشتند تا به پایین نروند.

بالاخره با کمک بچه هایی که خودشان را زود تر از بقیه به کنار رودخانه رسانده بودند و آقای مسگری  به رودخانه رسیدند. بعد از پهن کردن زیر انداز و قرار دادن وسایل بر روی آن نوبت به برپا کردن آتش برای صبحانه شد اما در همان ابتدا کار به مشکل بزرگی برخوردیم آن هم نبود ژل آتش زن ،اکل و یا هر نوع ماده سوختنی بود،همه امکاناتمان یک فندک بود  برای روشن کردن آتش، شروع به جمع آوری خار و چوب های ظریف کردیم اما به دلیل خیس بودن آن ها باز هم آتش روشن نمیشد،حالا تنها راهمان استفاده از چوب هایی بود که در بالای رودخانه قرار داشت،با هر مشقتی که بود بچه ها مقداری خار جمع کردند اما باز هم کافی نبود پس دیگر تنها کاری که میتوانستیم انجام دهیم فوت بود،فوتی قوی که موجب گرفتن آتش شود.

آقای مسگری از بچه ها خواست که به نوبت فوتی قوی در آتش بکنند شاید که فرجی بشود پس طه زارعی،یونس تبویی و میلاد حسینی به نوبت در آتش فوتی قوی کردند که اتفاقا تاثیرگذار هم بود و باعث شد با همین روش آتش جان بگیرد و اماده پخت صبحانه ای لذیذ شود .

باید شروع به پخت صبحانه می کردیم اما یک مشکل دیگر هم بود آن هم کوچک بودن ماهیتابه ،در نتیجه مجبور بودیم تعدادی از تخم مرغ هارا درست کنیم و سپس تعداد دیگری ،دیگر  نوبت پخت بود ،آقای مسگری تعدادی تخم مرغ را درون ماهیتابه انداخت  و در حالی که تعدادی از بچه ها همچنان در حال فوت کردن آتش بودند عده ای دبگر نان به دست  بالا سر ماهیتابه ایستاده بودن.بعد از آماده شدن نیمرو آقای مسگری به وسیله نانی که در دست بچه ها بود برایشان لقمه می گرفت واین فرایند تا آخر صبحانه خوردن بچه ها همچنان ادامه داشت.

بعد از خوردن صبحانه بچه ها هر کدام بطری آبی برداشتند و بعد از پر کردن آن با آب رودخانه شروع به اب بازی کردن ،هیچکس به دیگری رحم نمیکرد و هرکس که دور و برش می دید را دخیس میکرد،به طوری که تنها پس از گذشت چند دقیقه تقریبا همه بچه ها سر تا پا خیس شده بودند.

حالا دیگر نوبت حرکت بود و باید به میدان درکه در پایین کوه که ساعاتی قبل حرکتمان را از انجا شروع کردیم بازمی گشتیم.بچه ها به سختی مسیری که به رودخانه میخورد را بازگشتند و بازهم همان مسیر سابق البته این دفعه با شیب رو به پاییین.

مدتی بعد در کنار مغازه ای توقف کوتاهی کردیم تا هم بچه ها نفسی تازه کنند و هم اگر چیزی احتیاج دارند خریداری کنند .نوبتی هم باشد حالا دیگر نوبت گرفتن عکس دست جمعی است !!پس در چند نقطه زیبا به توصیه آقای مسگری توقف کردیم و من از بچه ها چند عکس گروهی گرفتم، البته ناگفته نماند که بعد از گذراندن این مسیر طولانی این توقف ها و عکس گرفتن ها برای گروهی از بچه ها چندان هم خوشایند نبود.

بالاخره با تمام سختی ها و خوشی ها به میدان درکه رسیدیم،وقت خداحافظی فرا رسیده بود،عده ای از بچه ها با خانوادشان که به دنبالشان آمده بودند رفتند و عده دیگر با آقای مسگری  و آقای طهماسبی به مدرسه آمدند و از آن جا به خانه برگشتند.


نویسنده و گزارشگر: علی طلوعی